آبادان بکس
 
+ نوشته شده در  91/09/09ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 
نام عشیره(طائفه) محل سکونت قبیله(ایل) نژاد شیخ
آلبوفرحان(آل صلبوخ) جزیره صلبوخ( مینو) محیسن عرب غازی
آلبوفرحان(آل علی) چوئبده محیسن عرب عدنان
بغلانی ایستگاه۱۲ محیسن عرب ضیاء
بغلانی سلیچ محیسن عرب داود
بغلانی(معاوی) ایستگاه۱۰ محیسن عرب عبدالحسین
دریس فیه بنی کعب عرب حمید
دریس(وادی.بیت فارس) جرف بنی کعب عرب مصطفی
بچاری(دیوانی) خرمشهر محیسن عرب محمد
بچاری خرمشهر محیسن عرب صالح
زهیری خرمشهر عرب
اولاد عامر بریم دهکده عرب عبدالرضا
مطوری خرمشهر محیسن عرب
دیراوی جزیره صلبوخ محیسن عرب مسلم
نصار گصبه(اروند کنار) بنی کعب عرب
گوام خضر نبی محیسن عرب
+ نوشته شده در  89/11/24ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 

ال اف:لاف،بزرگنمایی.با دروغ و خالی بندی خیلی فرق دارد.
آب مکانیک:فاضلاب.در شرکت نفت به قسمت ادارهء فاضلاب گفته میشد.
آبودان:آبادان.
آسک:آسیاب دستی که با آن در خانه ها گندم را آرد می کردند.تشکیل شده بود از دو صفحهء سنگی که روی هم قرار میگرفتند و یک دستهء چوبی یا فلزی،سنگ بالایی متحرک بود و سنگ پایینی ثابت وستمکش.گندم را از درون سوراخ سنگ بالایی به میان این دو سنگ می ریختند و دستهء آنرا مادر بزرگها با دست می چرخاندند و آنقدر می چرخاندند تا گندم کاملا" آرد میشد.اگر شنیدید که مردان آبادانی در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب بوده اند،معنایش همین است.یعنی همیشه صبر پیشه کرده اند و صبوری به خرج داده اند.
آف:تعطیلی،بیکاری،خاموشی.
آفیس بوی:پادو،گماشته.
آفیس:دفتر کار.
آمو:عمو،عامو هم میگوییم.
اب سنت:غایب.اصطلاح شرکتی هاست.
ادووه:ادویه.
اُرد:دستور دادن،امر کردن،از اردر انگلیسیها گرفته شده.
اسپکتر:رئیس،مسئول.
اسپیتال:آبادانی شدهء هاسپیتال است به معنای بیمارستان.
استور:کلمه ایست که از انگلیس آمده ولی دیگر مال خودمان شده،به معنای فروشگاه،بطور خاص به فروشگاههای شرکت نفت گفته میشد.
استیج:سکو،جایگاه.
استیشن:ایستگاه.
اسکرو:پیچ گوشتی،اصل آن اسکوردرایور است.
اش تی تی:نوعی بازی محلی است.زووو هم میگفتیم.
ام پی:پلیس محافظ شرکت نفت و منازل شرکتی.
ایستگاه 13:فیه،بعد از زیارتگاه سید عباس است.اصطلاحی طنزگونه بوده که دیگر مصطلح نیست.
ب:
باخسام:نوعی نان تنوری فانتزی،پیراشکی.
باخسم:باخسام،نان سفید.
بافتن:با مشت زدن.
بافه:یک مشت از هر چیزی.
بای سیکل:دوچرخه.
بتل:نوعی سوسک سیاه با بالهای ضخیم است.
بسکوت:بیسکوئیت.
بگ پی:پولی که از حقوق مانده بود و جزء طلب کارگران محسوب میشد.همان دیون است.
بُلکم:متمرد،رودار،پر مدعا.
بلم:قایق،قایقهای چوبی و کوچک دست ساز را می گوییم.
بلهر:بی ادب،گستاخ.
بمبو:شیر آب فشار قوی،در آبادان دههء20 که هنوز مناطق غیر شرکتی و حتی برخی از مناطق کارگری شرکت نفت هم شبکهء اب لوله کشی نداشتند در سر هر محله یک شیر فشار قوی آب وجود داشته که مردم برای بردن آب از این سکوهای سیمانی در صف می ایستادند.الان هم دوباره چند سالیست که راه اندازی شده اما با این تفاوت که آن قدیمها هم آبش پاکتر بوده و هم فشارش بیشتر(اسمش را هم عوض کرده اند)!!!
بُنگ:بانگ،صدا زدن.
بوتل:بطری.
بوچ:چوب پنبه ای که در روی درب بطری می گذاشته اند.
بوکس:جعبه،قوطی.همان باکس فرنگی است.
بی بی:مادربزرگ،احترامی است برای پیرزنها.
بیش لمبو:نوعی ماهی دو زیست که هم در شط و هم در کنار آن زندگی می کند.خیلی شبیه مارمولک است و مصرف خوراکی هم ندارد.
بیلر:مشعلهای بلند پالایشگاه را میگویند،سابقا" به آبگرمکن هم گفته میشده.
بیلرسوت:لباس کارگران صنعتی،از بالا تا پایین یک تکه بود و یک زیپ از بالای یقه آن شروع میشد و تا پایین پیراهن آن ادامه می یافت(دگمه ای آن هم بود).با آنکه محیط کار پالایشگاه،محلی آلوده به مواد روغنی و نفتی بود اما این لباس در تن کارگران پالایشگاه همیشه از تمیزی برق میزد.دیدن صحنهء خروج کارگران که بیلرسوت بر تن داشته و سوار بر بای سیکل از مین گیت خارج میشدند،تماشایی بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 

ويژگي‌هاي جمعيتي شهرستان‌هاي آبادان و خرمشهر 

شهرستان‌هاي آبادان و خرمشهر به‌عنوان مناطقي كه ارتباط مستقيم جغرافيايي و جمعيتي با منطقه آزاد اروند دارند، مورد بررسي و مطالعه شناخت دروني منطقه قرار مي‌گيرند.

شهرستان‌هاي آبادان و خرمشهر در سال  1385 به ترتيب 277261 و 157555 نفر جمعيت داشتند. جمعيت آبادان 5/6 درصد و جمعيت خرمشهر  7/3 درصد از جمعيت استان خوزستان را تشكيل ي‌ددهند.

جمعیت شهری و روستایی

229544 نفر از جمعيت شهرستان آبادان، در شهر آبادان ساكن هستند كه 83 درصد از جمعيت شهرستان را تشكيل مي‌دهند و جمعيت روستايي با 47717 نفر ، 17 درصد از جمعيت كل شهرستان را شامل مي‌شود.

شهر خرمشهر با 127069 نفر، 81 درصد از جمعيت شهرستان را به خود اختصاص داده و از سوي ديگر  30486 نفر از جمعيت شهرستان در روستاها زندگي مي‌كنند كه اين رقم 19 درصد از كل جمعيت شهرستان خرمشهر را شامل مي‌شود

جمعيت فعال

  از مجموع 277261 نفر جمعيت شهرستان آبادان، 222720 نفر در گروه‌هاي سني فعال قرار دارند كه 80 درصد از كل جمعيت شهرستان را شامل مي‌شوند. جمعيت فعال شهرستان خرمشهر نيز با 123168 نفر، 78 درصد از جمعيت 157555 نفري شهرستان را تشكيل مي‌دهند. در اين دو شهرستان نيز، مانند كل استان خوزستان، گروه‌هاي سني 15تا 19 ساله ، 20 تا 24 ساله و 25 تا 30 ساله بيشترين فراواني جمعيت را به خود اختصاص داده‌اند. اين مسئله نشانگر جوان بودن جمعيت اين شهرستان‌ها است

+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 
پيشينه تاريخي خرمشهر

خرمشهر در اوايل سده 13 ه. ق شهر كوچكي بود. در اين ايام به دليل امنيتي كه شيخ‌هاي بني‌كعب در اين حدود برقرار كرده بودند، به سرعت رو به آبادي نهاد و بندر مهمي شد. در سال 1235 ه. ق حصاري به دور آن كشيدند. خرمشهر در نيمه اول سده 13 ق رو به آبادي و پيشرفت نهاد و در سال‌هاي پيش از 1254 ه. ق كه عثماني‌ها به آن هجوم آوردند، به‌صورت يك بندر آزاد درآمد.

در طول تاريخ صدساله اخير، خرمشهر چهار بار اشغال شده است. وجود بندر خرمشهر (محمره) در مجاورت بندر بصره از لحاظ اقتصادي ضررهاي فراواني را به دولت عثماني كه بصره در آن روزگار در دست آنان بود، وارد كرد.

 به‌همين دليل در سال 1235 ه. ق زماني كه محمد شاه قاجار به هرات لشكر كشيد، عليرضا پاشا حاكم بغداد با لشكر زيادي به خرمشهر حمله كرد و آن شهر را ويران و مردمش را غارت كرد.

در 23 رجب 1254ه. ق عثماني‌ها بار ديگر با سپاهی بزرگ به خرمشهر حمله کردند و در اين تاخت‌وتاز خرمشهر ويران شد. با ادامه تجاوز عثماني‌ها به مرزهای ايران، اميرکبير با استفاده از جوانان عشاير گارد مرزی نيرومندی در خرمشهر پديد آورد و فرماندهی آن را به محمدخان پسر جابرخان سپرد. حاج جابرخان حاکم خرمشهر در چهارم رجب 1266ه. ق پرچم ايران را بر فراز خرمشهر برافراشت و به پاداش اين کار از سوی امير کبير به لقب خانی مفتخر گرديد.

+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 

شناخت تاريخي آبادان

آنچه از اشارات مورخان و جغرافي‌دانان برمي‌آيد، اين است كه آبادان روزگاري تنها از لحاظ كشتيراني و سياحت، مختصر اعتباري داشته است. پيداست اين شهر كه به گزارش برخي از گذشتگان مانند ابن بطوطه در زميني شوره‌زار «سَبْخَه» واقع بوده و به گفته ابن‌جزي (به نقل ابن بطوطه) باران در آن نمي‌باريده، كشت و كاري نداشته و نمي‌توانسته از نظر كشاورزي رونق چنداني داشته باشد.

از قراين برمي‌آيد كه آبادان در گذشته شهري بزرگ، همتاي شهرهاي بزرگ آن روزگار نبوده است. نويسندة حدود ‌العالم آن را شهركي خرد و بر كرانه دريا وصف مي‌كند كه «همه حصيرهاي عباداني و حصيرهاي ساماني از آنجا خيزد و نمك بصره و واسط از آنجاست». شمس‌الدين محمد انصاري از آبادان به‌عنوان «آخرين ده بر كنار دريا»، ابن بطوطه به عنوان «قريه‌اي بزرگ» و ابن حوقل به‌عنوان «قلعة كوچك آبادي  بر كنارة دريا» ياد مي‌كنند. جغرافي ‌نويسان پيشين عموماً شهر يا شهرك آبادان را در منتهي‌اليه شمال غربي خليج فارس و محل گرد آمدن شاخه‌هاي دجله و ورود مي‌دانند .

 برخي از پيشينيان بناي آبادان را به اردشير، جانشين اسفنديار بن گشتاسب نسبت داده‌اند كه آن را در سواد دجله در ولايت يا «كوره بهمن اردشير» يا بهمنشير امروزي بنياد نهاده است. شهرت آبادان در نخستين سده‌هاي هجري عمدتاً وابسته به رباط‌‌ها، خانقاه‌ها و مساجد متعدد، و نيز به سبب مقبره يا تكيه‌اي منسوب به خضر و الياس در حوالي بهمنشير بوده است. ابن بطوطه داستان ديدار خود را با عابدي بزرگوار كه در يكي از اين خانقاه‌ها عزلت گزيده بود، به تفصيل شرح مي‌دهد .مقبرة خضر تا به امروز پا برجا است و به سبب همين مقبره است؛ آبادان تا اين اواخر در ميان اعراب به «جزيرةالخضر» معروف بوده است. ياقوت ضمن ياد كردن نام شماري از زاهدان و محدثان معروف، آنان را به عبادان منسوب دانسته است.

 آبادان از قرن 7 و 8 قمري (13 و 14ميلادي) به بعد رفته رفته رو به ويراني نهاد و به‌ويژه در پي پيشرفت كرانه‌هاي آن به درون دريا و نيز در نتيجة رشد بصره و محمره (خرمشهر امروز) اندك اهميت بازرگاني خود را نيز از دست داد و به دهكده‌اي تبديل گرديد.

شكوفايي و گسترش آبادان به دنبال كشف نفت براي نخستين بار در مسجد سليمان (5 خرداد 1287 ه.ش-26 مي 1908ميلادي) و احداث پالايشگاه بزرگ نفت (1909-1912ميلادي) در اين جزيره آغاز شد و در پي آن كارشناسان و كارگران ساده از شهرهاي دور و نزديك راهي اين مركز صنعتي نو بنياد شدند و در نتيجه جامعه‌اي با زمينه‌هاي گوناگون فرهنگي، قومي و اعتقادي در آن پديد آمد و وضعيت اقتصادي آن با شتاب، دگرگوني و پيشرفت يافت. به موازات گسترش صنايع نفت و شكوفايي اقتصادي آبادان، جمعيت شهر آن افزايش يافت، و از 100هزار نفر در 1322 به  226هزار نفر در 1335، و از 276هزار نفر در 1345، به  296هزار نفر در 1355 رسيد.

شكوفايي تازة آبادان را بايد يكسره وابسته به صنعت نفت دانست. اين پالايشگاه تا 1324 ه.ش
-1945ميلادي- بزرگ‌ترين پالايشگاه جهان و مركز عمدة صدور فرآورده‌هاي نفتي در نيمكرة شرقي به‌شمار مي‌آمد و تا پيش از آغاز جنگ عراق و ايران نيز يكي از بزرگ‌ترين پالايشگاه‌هاي بزرگ جهان بود. همچنين صنعت پتروشيمي در آبادان بين سال‌هاي 1339 تا 1349به مرحلة نويني از پيشرفت پا نهاد، ولي به دنبال بروز جنگ متوقف شد.

تا پيش از آغاز جنگ ايران و عراق، آبادان بي‌ترديد پيشرفته‌ترين شهر ايران از لحاظ تمدن امروزي بود و اينهمه را از خانه‌سازي، خيابان‌بندي، ايجاد اسكله، پايانه‌هاي نفتي، فرودگاه بين‌المللي و صدها مركز بازرگاني گرفته تا احداث پارك‌ها، سينماها، باشگاه‌ها، فروشگاه‌هاي نوين و غيره، از بركت صنعت نفت داشت. پالايشگاه نفت منطقة وسيعي از مركز شهر را دربرگرفته بود. مناطق مسكوني كارگران و كاركنان پالايشگاه براساس نقشه‌هاي حساب شده و با توجه به پايگاه شغلي آنان پيرامون اين مجموعه بزرگ ساخته شده بود و كاركنان پالايشگاه به تناسب موقعيت و حساسيت شغلي‌شان از امكانات رفاهي و خدمات شهري برخوردار بودند. سياست كلي شركت سابق نفت انگليس و ايران در اسكان كاركنان خود و اعطاي امكانات به آنان اين بود كه درجة تخصص، اعتبار شغلي و پايبندي جدي به سلسله مراتب اجتماعي دقيقاً رعايت گردد. اين شيوه كه پس از ملي شدن صنعت نفت در 1329 همچنان دنبال شد، به‌ويژه مناطق مسكوني زير پوشش شركت نفت را به‌صورت محلاتي متمايز از يكديگر درآورد و ساختي يكسره طبقاتي بر شهر تحميل كرد. ناحية سبز و خرم بريم در كنار اروند رود با منازل وسيع و مجلل آن به مقامات بلندپايه، محلة بوارده با خانه‌هاي نسبتاً مرفه‌اش به مديران درجة دوم، و بخش‌هاي بهمنشير، فرح‌آباد و جمشيد با خانه‌هاي كوچك‌تر و ساده‌تر به كارگران عادي اختصاص يافته بود. بخش بيرون از حوزة مديريت شركت نفت كه آثار سنت‌هاي خانه‌سازي اسلامي بيشتر در آن به چشم مي‌خورد، از نظم، ترتيب و تسهيلات مناطق مسكوني زيرپوشش شركت نفت برخوردار نبود. در پاره‌اي از محلات مانند احمدآباد در شرق شهر، كه با 80 هزار نفر جمعيت متراكم خود از محلات فقيرنشين آبادان به‌شمار مي‌رفت، آثار سياست تبعيض اجتماعي مشهودتر بود. اعمال سياست توزيع نابرابر امكانات مادي كه منجر به ناهماهنگي‌هاي ظاهري شده بود، به حوزة فرهنگ و ديگر جنبه‌هاي معنوي جامعه نيز سرايت كرده بود. مثلاً در 1335 ميزان بي‌سوادي در احمدآباد 49درصد و در محلات كارگرنشين 35درصد بود، حال آنكه در بريم و بوارده اين ميزان به 3درصد كاهش يافته بود. از كارگران ماهر 45 درصد و از كارگران غيرماهر 55درصد بي‌سواد بودند.

تفاوت در برخورداري از مزاياي مادي زندگي و امتيازهاي اجتماعي، ماية بروز اختلاف در ديدگاه‌ها، علايق، گرايش‌ها، نظام‌هاي ارزشي و چگونگي رفتار گروه‌هاي گوناگون اجتماعي آبادان گرديد. در حالي كه كارگران شركت نفت و ديگر توده‌هاي زحمتكش آبادان تمايلات ديني و آيين‌هاي ملي خويش را حفظ مي‌كردند، گرايش‌هاي مذهبي و خلق و خوي ايراني در طبقات مرفه (به‌علت تماس بيشتر و نزديك‌تر با غربيان و كوشش در پيروي از آنان و رنگ‌پذيري از فرهنگ غربي و ارزش‌هاي آن) اندك اندك رو به سستي مي‌رفت. به‌طور خلاصه، صنعت نفت مايه ايجاد آنچنان طبقات متمايزي در جامعة آبادان شده بود كه مانند آن در ديگر شهرهاي ايران به چشم نمي‌خورد. تنها عامل نيرومندي كه مي‌توانست مقداري به آميزش اجتماعي كمك كند، بازار بود. افزون بر اين، سنت‌هاي بازار و بازاريان در سويي كاملاً مخالف شركت نفت و نوع جامعه‌اي كه پديد آورده بود، عمل مي‌كرد. آبادان را شهر اضداد و يا شهر سفيد و سياه توصيف كرده‌اند؛ بخش سفيد آن نمونة يك شهر اروپايي و بخش سياهش نمونة يك شهر عقب‌ماندة شرقي است.

گرچه در طول بيش از 60 سال اعمال سياست مستقيم و غيرمستقيم انگليسي و آمريكايي، آبادان ظاهراً در آرامش بود، ليكن ناخشنودي‌ها و محروميت‌ها اندك اندك به كانون‌هاي زير خاكستر تبديل گرديد و با آغاز نخستين حركت‌هاي انقلاب اسلامي در 1357 شعله‌ور گرديد و مردم ناخرسند آبادان به صفوف ديگر انقلابيون ايران پيوستند. نقش كارگران پالايشگاه نفت كه حساس‌ترين رشته حيات اقتصادي كشور را در دست داشتند، مخصوصاً بسيار كارساز بود. آنان كه براي به زانو درآوردن رژيم وقت، پالايشگاه را تقريباً به تعطيلي مطلق كشاندند، علا‌رغم تلاش‌هاي دولت در راه بازگرداندن آنان بر سر كار، همراه با ديگر همشهري‌هاي به‌پا خاستة خود راه خود را تا پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 1357 ادامه دادند.

با آغاز جنگ عراق و ايران در 31 شهريور 1359 آبادان آماج تهاجمات هوايي و زميني ارتش عراق گشت و خسارات مالي و جاني فراوان بر‌ آن وارد آمد. اين جنگ به پالايشگاه، تأسيسات نفتي، بندرگاه‌ها، فرودگاه
و ديگر مراكز صنعتي و اقتصادي، شبكة آبرساني، تأسيسات برق و نيز به مناطق مسكوني آسيب بسيار رساند و ماية كاسته شدن فاحش جمعيت شهر، توليد نفت و تعطيل يا ركود فعاليت‌هاي اقتصادي شد. آبادان در اوايل جنگ نزديك به يك سال در محاصرة كامل عراقي‌ها ماند و پس از شكستن محاصره نيز تا مدت‌ها هدف گلوله‌باران‌هاي بي‌امان دشمن بود و در نتيجه تقريباً جاي سالمي در شهر باقي نماند. ميزان زيان‌هاي وارده بر تأسيسات نفت و پتروشيمي آبادان تا پايان شهريور 1361 به رقم 113 ميليارد و 280 ميليون ريال
سر زد. بر اثر فرو ريختن انواع مواد مخرب و آتش‌زا بر آبادان و نيز به واسطة بي‌آبي، بخش مهمي از فضاي سبز شهر از ميان رفت و اين براي شهري چون آبادان كه هوايي فوق‌العاده گرم و شرايط اقليمي نامساعدي دارد، بسيار زيانبار بود. افزون بر اين، كاربرد سلاح‌هاي شيميايي توسط عراقي‌ها، فضاي شهر را دچار آلودگي‌هاي شيميايي كرد كه اين، در جاي خود، در راندن مردم از شهر تاثير بسيار گذاشت.

براي ترميم خرابي‌ها و بازسازي آبادان به موازات ديگر نقاط آسيب‌ديدة كشور، گام‌هايي توسط دولت، نهادهاي انقلابي، هيئت‌هاي اسلامي و گروه‌هاي ملي برداشته شده و برنامه‌هاي عمراني بزرگ و گسترده‌اي فراهم و رهبري و هماهنگ‌ ساختن كوشش‌هاي مربوط به بازسازي ويراني‌هاي ناشي از جنگ به ستاد «بازسازي و نوسازي مناطق جنگ‌زده» كه در وزارت كشور جمهوري اسلامي ايران مستقر است، سپرده شده است

+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 
جزیره صلبوخ(مینو) جزو شهرستان خرمشهر محسوب و در منتهي‌اليه ضلع جنوبي شهرستان خرمشهر قرار گرفته و توسط رودخانه اروند از خشكي جدا شده است.
اين جزيره در موقعيت جغرافيايي 48 درجه و 12 دقيقه تا 48 درجه و 15 دقيقه طول شرقي و 30 درجه و 19 دقيقه تا 30 درجه و 22 دقيقه عرض شمالي قرار دارد.
جزیره صلبوخ(مینو)شامل دو بخش است؛ محدوده شمالي كه بخش شهري جزيره را تشكيل مي‌دهد و محدوده روستايي كه عمدتا نيمه ‌جنوبي جزيره را شامل مي‌شود
+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 
با وسعتی قريب به يک هزار و 902 کيلومترمربع در منتهی‌اليه جنوب غربی جلگه خوزستان، بين 30 درجه و 26 دقيقه و 15 ثانيه عرض شمالی و 48 درجه و 11 دقيقه طول خاوری نسبت به نصف‌النهار گرينويچ قرار دارد. ارتفاع خرمشهر از سطح دريا 6/6 متر است. فاصله خرمشهر تا آبادان 15، تا اهواز 120 و تا بصره 54 کيلومتر است شهرستان خرمشهر از شمال با شهرستان اهواز، از شرق با شهرستان شادگان و از جنوب با شهرستان آبادان همسايه است. رودخانه اروند نيز از سمت غرب و جنوب غربي، مرز آبي شهرستان را تشكيل مي‌دهد.  
+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 
جغرافياي آبادانآبادان با مساحت 2.652 كيلومترمربع، بين 29 درجه و 58 دقيقه تا 30 درجه و 20 دقيقه عرض شمالي از خط استوا و 48 درجه و 10 دقيقه تا 48 درجه و 56 دقيقه طول شرقي از نصف‌النهار گرينويچ، در جنوب غربي استان‌ خوزستان واقع شده است. اين شهرستان از شمال با شهرستان‌هاي خرمشهر و شادگان هم‌مرز است، همچنين از جنوب و شرق به خليج فارس و از غرب به رود اروند منتهي مي‌شود
+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی | 

آبادان آباد نیست...

ذهنم امشب شدست ازغمت سرگردان

تا کی می مانی این چنـیـن تو ویـران

روزگاری داشـتی دیگران را حیـران

کز چگونه ممکن است نمانی آن چنان

دست تـقـدیـر بر رخـت ، صد دام ها

جلـوه کـردن ایـن میـان بـا غـیـرتـان

مـردمـت بی وفـا نا مـانـدنـد آمـدنـد

لیک آن دوست دگر ندارد جلوه ی ناز آنچنان

برگونه ات وصله ای بر دست عصا،

مـویـت سـپـیـد و دل افـگـا ر..

که کرد این را که لعـنـت بـر او باد

ملـحدان کردند ما نا توانـیـم کـرد،

چـون ممکـن اسـت ما را ایـن کار

ما توانیم سوز جان خواریم بی هیچ آخ

دریغ از آن که این چنین نیابی چهره ناز.

زمان آورد و برد هنوز عاشقان درغم؛

یا که همت نکنند تا شوند به وصل آشنا

ازدل مرهـم نهند و از جان ، جان؛

بر چهره ات پا ک  نهاد ؛

تا یاد کنی خاطرات با نو عاشقان،

بسپری خویشتن را به چرخ گران؛

آن اکسیر گرانمایه به عشق خوری

که هنوز هم هست چشم به راه تو در این میان

+ نوشته شده در  89/11/12ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط علی صلبوخی |